تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
خود بود ، اختيار كرد سالها در خدمتش به سر برد و نفس را به مقامات كمال عروج داد از طلب مطلوب باز نماند زحمت و تعب بىشمار كشيد تا اطمينانى حاصل كرد و در صفا و اخلاق حميده بىنظير شد با منش ارتباطى خاص بود و مرا به جنابش اخلاص در سنهء 1244 داعى حق را لبيك اجابت گفت . از افراد غزلياتش تيمّنا نوشته شد :

من غزلياته قدس سره

يارى نه و مبتلا دل ما * برقى نه و سوخت حاصل ما در كعبه و سومنات نبود * جز روى تو در مقابل ما
* * *
اين دم جانسوز از نايى است آگه نى زنى * سوز عشق ار بود با نى مىزد آتش پنبه را
* * *
گرچه عالم همه از كون و مكان افسانه است * گوش دل باز كن آگه كه هم افسانهء اوست
* * *
اندر پى طبيب چه مىگردى اى مريض * درد تو هم طبيب تو و هم دواى توست
* * *
دل ديوانه و غمازى چشم * به عالم راز ما افسانه كردند ز سوز شمع حرفى در ميان نيست * حديث از سوزش پروانه كردند
* * *
به راه عشق عقل ار گشت سرگردان عجب نبود * كه هركس بود داناتر درين ره زودتر گم شد غبار رهگذارى ديده‌ام را داشتى روشن * ولى عمرى است كان را هم نشان از چشم تر گم شد
* * *
اى خوش آن دل كه شد از ناوك چشمى بسمل * كز پى ناوك خوبان نظرى خواهد بود زاهد اين خرقهء سالوس به يك‌سو افكن * حيله تا چند كنى ديده‌ورى خواهد بود
* * *