عشق وى هست از گناه و زهد و سالوسى ثواب * از تو اى زاهد كه خود را زين ثواب افكندهايم
و له
بخشند اگر به صد جان يكدم مرا وصالى * بر خاطرم دگر نيست از جان خود ملالى
خرمدلى كه باشد در زلف او مقيد * چون در شكنج دامى مرغ شكسته بالى
مويى ميان او را كردم خيال و اى دل * اين هم نبوده باشد گويا بجز خيالى
غير از هواى زلفت غير از خيال تيغت * نى در دلم هوايى است نى در سرم خيالى
517 آرزو
از اهالى ايران است و به هندوستان رفته چندى در آن ملك همىزيست تا درگذشت . استحضارى از ديوان و اشعارش حاصل نيفتاد اين دو بيت او به ايران آمده تحرير شد :
چنين كه منع ز سرگوشى خودم كردى * به خاطر تو ندانم چه احتمال گذشت
تغافل اين همه رسم كجاست دلبر من * به خلف وعده دلم نيز شرمسار تو نيست
518 آگه شيرازى
نام شريفش آقا على اشرف برادر كهتر حاج على اكبر نواب متخلص به بسمل و برادرزادهء جناب مولانا خليل المدعو بآقا بزرگ مدرس مغفور است كه خانوادهء ايشان به عظمت شأن و سمو مكان مشهور است وى پس از تحصيل كمالات به تكميل نفس رغبت كرد و به خدمت علماى ربانى رجوع نمود ارادت جناب كامل مكمل حاج ميرزا ابو القاسم درويش شيرازى را كه اعجوبهء عهد