تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩

513 اشراق اصفهانى

نامش ميرزا عبد الرزاق خلف حاجى سيد محمد فريدنى بوده به اندازهء ضرورت تحصيل هنر و كمالات عربيه كرده ، مدتى در اصفهان و تهران شمع جمع قلندران و سرخيل قلاشان بود چون از ايرانش دل گرفت قصد بلاد هند و فرنگ كرد و به شيراز چندى در منزل مؤلف درنگ . دعوى همهء علوم كردى حتى تيرافكنى و شمشيرزنى و بر مؤلف جز غلبهء بخار سودا در دماغش چيزى معلوم نشد چه كه به هندوستان رفت و هندو شد و نصارى همخو . اشعارش به ايران باز نيامد جز اين دوسه بيت ازو شعرى شايان به دست نيست . ازوست :
از خدا برگشتگان را كار چندان سخت نيست * سخت كار ما بود كز ما خدا برگشته است
* * *
چون شاخ خشك نى ثمرستم نه سايه‌اى * آتش به من زنيد كه در خورد آتشم
* * *
شنيدستم كه وقتى اژدر او باريده بهمن را * همى بر بهمن از اين زلف اژدرسار مىترسم

514 آرام يزدى

اسمش ميرزا صادق و از ارباب كمال و از شعراى معاصرين و چندى در يزد به وزارت نواب اسماعيل ميرزا گذرانيده از مداحان نواب شاهزادهء معظم محمد ولى ميرزا بوده . ازوست :

قصيده

المنة اللّه كه داراى فلك فر * آمد به سر لطف و رساندم به فلك سر شايستهء ديهيم و نگين آنكه به گيتى * جز دست و سرش را نسزد خاتم و افسر