تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
فغان ازين دل سوزان و نالهء سحرش * حذر ببايد ازين ناله ترسم از اثرش به دل ز حسرت لعل تو عقده‌اى است كه دل * به صبح و شام بود خون ديده ماحضرش

512 انيس طباطبائى

و هو سيد جعفر بن سيد صادق الحسينى الطباطبايى در عنفوان شباب است و به تحصيل علوم متداوله كامياب . آبا و اجدادش همه بافضل و حال و جامع مراتب ازوست :

فى المديحه

در جهان هر وجود را جانى است * جز وجودش كه يك جهان جان است هم هنرمند و هم هنرانديش * هم سخن‌سنج و هم سخن‌دان است شاه را بنده است و بندهء اوست * هرچه اندر زمانه سلطان است حلمش از قدر و طبعش از همت * كوه البرز و بحر عمان است دعوى ان لى مع اللّه را * حالتش گاه‌گاه برهان است نه سليمان ملكى و در ملك * مر تو را حشمت سليمان است احتشامت چو خوان نهد در وى * حمل و حوت چرخ بريان است قصر جاهت خورنقى كه در آن * پاسبان صد هزار نعمان است تو چو موسى و خصم شه قبطى * خانه‌ات همچو گرزه ثعبان است كوشش خصم فى المثل با تو * كوه و سوهان و مشت و سندان است هرچه انسان به عالم امكان * مر تو را پايبند احسان است با وفاق تو كوفه معمور است * با خلاف تو مصر ويران است