فغان ازين دل سوزان و نالهء سحرش * حذر ببايد ازين ناله ترسم از اثرش
به دل ز حسرت لعل تو عقدهاى است كه دل * به صبح و شام بود خون ديده ماحضرش
512 انيس طباطبائى
و هو سيد جعفر بن سيد صادق الحسينى الطباطبايى در عنفوان شباب است و به تحصيل علوم متداوله كامياب . آبا و اجدادش همه بافضل و حال و جامع مراتب ازوست :
فى المديحه
در جهان هر وجود را جانى است * جز وجودش كه يك جهان جان است
هم هنرمند و هم هنرانديش * هم سخنسنج و هم سخندان است
شاه را بنده است و بندهء اوست * هرچه اندر زمانه سلطان است
حلمش از قدر و طبعش از همت * كوه البرز و بحر عمان است
دعوى ان لى مع اللّه را * حالتش گاهگاه برهان است
نه سليمان ملكى و در ملك * مر تو را حشمت سليمان است
احتشامت چو خوان نهد در وى * حمل و حوت چرخ بريان است
قصر جاهت خورنقى كه در آن * پاسبان صد هزار نعمان است
تو چو موسى و خصم شه قبطى * خانهات همچو گرزه ثعبان است
كوشش خصم فى المثل با تو * كوه و سوهان و مشت و سندان است
هرچه انسان به عالم امكان * مر تو را پايبند احسان است
با وفاق تو كوفه معمور است * با خلاف تو مصر ويران است