تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
1262 رحلت نموده . سه‌هزار بيت ديوان دارد و از آن جمله است :
چنان صيدى نبودم كاين‌چنين بى خود شوم رامش * فريب دانهء خالم چنين افكند در دامش ز انبوه غمت در سينه‌ام دل آن‌چنان سوزد * كه اندر كله افروزد شبان اندر شبان آتش
* * *
بعد از اين جز در ميخانه مرا نيست مقام * خاصه اكنون كه بهار آمد و شد ماه تمام
* * *
مرا سفيد شد از هجر ديده چون يعقوب * ز وصل يوسفم اى باد بوى پيرهنى

510 اكبر بيك كردستانى

ازبك‌زادگان سنندج بوده و در اواخر حال به تجريد و ترك پرداخته اخلاق حميده حاصل كرده گاهى شعرى مىگفته و از آن جمله مىباشد :
نه اينكه بجز كوى تو جاى دگرى نيست * گلزار بسى هست ولى بال‌وپرى نيست
* * *
هوسى كرده‌ام امروز كه ديوانه شوم * دست دل گيرم و ويرانه به ويرانه شوم

511 آشوب تهرانى

نامش ميرزا ابو القاسم برادر كهتر ميرزا ابو الحسن منشى مرحوم است كه درين اوقات درگذشته . و خود جوانى است نگارنده و خليق و دانا و مؤدب و به خدمات ديوانى اشتغال دارد . ازوست :