تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
گشتيم فراموش و فراموش نكرديم * در كنج قفس يك‌نفسى همنفسى را
* * *
نمىدانم صداى ناله است اين كز دلم خيزد * و يا در سينه‌ام سايد همى پيكان به پيكانت
* * *
حديث مهربانان هردمى كاندر ميان آيد * ز دل بىاختيارم ناله زان نامهربان آيد
* * *
وقتى كشيد سر ز من آن نخل بارور * كاميد داشتم ثمر از باغبانىاش
* * *
پروبالم شكست و ريخت در كنج قفس و اكنون * دهد صياد سوى گلستانم اذن پريدن
* * *
مرا كم كن ملامت گر چو نى دايم فغان دارم * كه پيكانها به دل از شست آن ابروكمان دارم
* * *
اگر ذوق گرفتارى و وجد ناله دانستى * هماوازم شدى هرجا كه بودى مرغ آزادى
* * *
چو رسى به كوى سلمى ز من اى صبا سلامى * چو تو محرمى ندارم كه فرستمش پيامى
* * *
مثالى در جهان گر از جحيم و از جنانستى * شب هجران و روز وصل يار مهربانستى
* * *
اگرم حيات باشد كه دگر رهش ببينم * چه حديثها به زلفش برم از شكنج دامى
* * *
بس نبودى مگرم دل به شكنج سر زلفت * چشم و ابروى تو با تير و كمان كرده كمينى
* * *
خاطر هرگه تعلق نپذيرفت به خوبان * بىنصيبى است كه او راست نه دنيا و نه دينى
* * *
به انتظار چه شبها چو سايه در رهت اى مه * فتاده ماندم و مانند ماهتاب گذشتى
* * *