در ميكده جامى نتوان در رمضان كرد * بايد كه به كاشانه خمى باده نهان كرد
* * *
نتوان قطع نظر كردن از آن عارض و خط * سبزهزارست و بهار است تماشا دارد
* * *
يك سنگ نديديم همانا كه كه ندارند * طفلان خبر از عادت ديوانه درين شهر
* * *
به هر راهى كه مىرفتيم بودش غايتى در پى * جز اين دشت جنون الفت كه پيدا نيست پايانش
* * *
عجب كه جان نسپردم تو را به روز وداع * دلى ز آهن و فولاد سختتر دارم
* * *
شيخم ار توبه ز مى داد و ز كار افتادم * توبه مىداند و من گر به بهار افتادم
از شهيدان خجلم ساخته در كوى وفا * بسكه در كشته شمارى ز شمار افتادم
* * *
نشسته زير ابرو خسته چشم يار مىترسم * نشستى كرده است اين طاق و زين بيمار مىترسم
ميان آب از آتش نينديشد كسى جز من * كه در موج سرشكم ز آه آتشبار مىترسم
* * *
خطش ارزان كرد نرخ بوسه تا مىخواستم * روزگارى بود كاين روز از خدا مىخواستم
* * *
با سر زلف تو عهدى است قرارى دارم * روزگارى است درين سلسله كارى دارم
* * *
ترك كويت به ضرورت كنم از بيم رقيب * تا نگويى كه به دل از تو غبارى دارم
* * *
يك هفته بده مهلتم اى شيخ كه نبود * در فصل گل امكان گريز از مى نابم
* * *