در صفت عمارت خاصهء شاهنشاهى گويد
ببال اى كاخ فرخپى كه اندر مرز و بوم رى * تو همچون سايهء عرش و شهنشه سايهء يزدان
همانا داده رضوان سنبل و نسيرين باغت را * هواى طرهء حورا صفاى غرهء غلمان
تو را اى جنت ثانى چو شد شاه جهانبانى * به صنعا رو به ويرانى نهاد از خجلت غمدان
به زيب و فر سراى دلكش بانوى مصرستى * درون صفهات تمثال خسرو شاهد كنعان
به نهرت شهد شير و آب و خمر ناب در جنبش * مگر با جوى جنت شير خوردستى ز يك پستان
تصاويرت همه دلكش تماثيلت سراسر خوش * روان مانى و آذر ز تشويرت به خود پيچان
به جنبش گلبنت چون در ستبرق قامت حورا * فروزان لالهات چون در خورنق چهرهء نعمان
رقم زد گوييا نقاش تصوير رواقت را * ز زنگار خط خوبان ز شنگرف لب جانان
نگون شد منظر كاووس پيش طاقت اى مشكو * زبون شد شهپر طاوس پيش باغت اى ايوان
فرى اى خسروى بنگه چو فردوست دو صد غرفه * به هر غرفه يكى طرفه چو خورشيد فلك رخشان
تو را رجحان بود بر كاخ شاهان جمله از خوبى * چو بر شاهان گيتى ناصر الدّين شاه را رجحان
تنش را حفظ حق دايه كفش درياى پرمايه * فكنده چتر و سايه ز رى تا مرز تركستان