تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
خداوندش همىبخشيد اندر كوشش و بخشش * دلى چون ببر در چالش كفى چون ابر در نيسان

رباعى

اى گشته چو مى مايهء بىهوشى من * با ياد تو خوش بود قدح‌نوشى من جز ياد تو هرچه در جهان است نشاط * اى كاش از آن بود فراموشى من

506 الفت كردستانى

اسمش ملا احمد خلف ملا مهدى شيخ الاسلام سنندج و خود نيز بعد از پدر بدين منصب منصوب و در علم و فضل و ذوق و حال معروف بوده در خدمت ولات آن ولايت قربتى تمام داشته از معاصرين و صاحب طبع رزين است . ازوست :
همه مرغان چمن در قفسم جمع شوند * گر بدانند چو من ذوق گرفتارى را در جهان يك دل آزرده نمىماند اگر * بازگيرند ازو شغل دل‌آزارى را
* * *
تا چند در شمار كم‌وبيش بوسه‌اى * با كودكى كه هيچ نفهمد حساب را
* * *
اى راهرو همراه شو مردان راه آگاه را * ترسم كه چون آگه شوى گم كرده باشى راه را غافل ز جانى اى پسر وز رخنهء تن بىخبر * دانم كه بر پا داشتن نتوانى اين خرگاه را
* * *
بجز گرد لبت كان سبزهء خط پرورد هرگز * زمين شوره را نشنيده‌ام رويد گياه آنجا
* * *
هوس بندگى پير مغان است مرا * طمع خواجگى هر دوجهان است مرا
* * *