به جعد مشكين همچون لباس كعبه سياه * به چهر رنگين چون رحمت خداى جميل
شبى و روزى اكليل جايگاه مه است * هميشه ماه رخ او به عنبرين اكليل
به حسن و خوبى او را عديل نى چوپان * كه شهريار جهان را به ملك نيست عديل
ابو الفتوح جهاندار ناصر الدّين شاه * كه جود اوست به ارزاق كاينات كفيل
ز خون دشمن او گشته دست فتح خضيب * ز گرد موكب او گشته چشم نصر كحيل
ز راى انور او آفتاب گيرد نور * بدان مثابه كه از آفتاب جرم ثقيل
شهنشها به تو عيد خليل فرخ باد * خداى هر دوجهانت هميشه باد خليل
و له ايضا
ساقيا مى ده به فيروزى كه آمد جشن جم * توأمان با عيد ملكآراى داراى عجم
عيد داراى عجم ميلاد داماد نبى است * گشت اگر تحويل مهر اندر حمل آيين جم
بود پنهان چون شب قدر اين همايون عيد و ساخت * شهرهاش چون آفتاب اين شهريار محتشم
تهنيتگويان به دربار ملك آمد بهار * با رخى آراسته چون چهرهء چينى صنم
از ورقهاى گل زرد و سپيد اينك درخت * تا نثار شه كند آورد دينار و درم
چهرهء گلبن چو روى نيكوان بگرفت رنگ * طرهء سنبل چو موى دلبران پذرفت خم
غنچهء نسرين ز قطرهقطره شبنم بامداد * كرد پر همچون صدف از لؤلؤ لالا شكم