آنكه شهان بندهاش جمله پرستندهاش * ويژهء شه شيردل خاصهء شه شيرگير
ناصر دين خداى ناصر دين شه كه هست * و الا شخصش به ملك زينت تاج و سرير
درگه تدبير و راى چون پدر تهمتن * روز سخا و سخن چون پسر وشمگير
كس بر عدلش نبرد نام ز نوشيروان * كس بر كوثر نكرد ياد ز درد عصير
سم سمند تو كرد مسكن دشمن نگون * خم كمند تو ساخت گردن اعدا اسير
هم در تهنيت عيد رمضان و مدحت شاهنشاه ايران
اى غنچه ز شرم رخ گلگون تو دلتنگ * ماه رمضان رفت بيار آن مى گلرنگ
دلتنگ چو زاهد شد از رفتن روزه * بگشاى سر شيشه و بگشاى دلتنگ
سى روزه مه روزه به دل رنگ غم افكند * از مصقل مى پاك كن اى ساقى آن رنگ
زان مى كه اگر مور خورد قطرهاى از آن * با شير قوى چنگ زند چنگ پى جنگ
زان مى كه به سنگ ار بفشانى دوسه قطره * چون لعل بدخشى شود از پرتو آن سنگ
ماه رمضان رفته به شكرانه بده جام * شوال به اقبال رسيد است بزن چنگ
وانگه ز من اين چامه به مدح شه جمجاه * بسراى به الحان خوش از پردهء سارنگ
شه ناصر دين آنكه به درگاه جلالش * صد بنده فزون است ز جمشيد و ز هوشنگ
از عدل تو دمساز شود شير به آهو * از باس تو همراه شود باز به تو رنگ
امسال سپاه تو هرا ساخته محصور * بفرست سپه سال دگر سوى دز گنگ
در مدايح شاهنشاه ايران ناصر الدّين شاه قاجار
نگار ماه رخ من به روز عيد خليل * ز در درآمد چون بخت شهريار جليل
فدا ز جان و دل من همى تقاضا كرد * چنان كه رسم بود هم به روز عيد خليل
خميده ابروى او خنجر خليل و دو چشم * به زير خنجر او خفته خوش چو اسماعيل
به پيش چشم عليلش فدا نمودم جان * بلى سزاست مر آن را فدا كه گشته عليل
به خال چون حجر الاسود و به رخ قبله * زهى لبى كه نمايد بدان حجر تقبيل
چو چاه زمزم چاه زنخ وليك نگون * اگرچه چاه نگون نادرست در تخييل