ماهى به رنج روزه شمرديم روز و شب * سى روز بوسهام ز لب اى ماه برشمار
سى روزهام خمار بسى داد دردسر * دفع خمار را مى گلرنگ از خم آر
ز آسيب روزه سرخ گلت گشته چون زرير * مى نوش و چهره سرخ كن از مى چو لالهزار
يكمه نفير مغزى مسمار زد به گوش * چندى خروش بلبل بشنو ز مرغزار
ماهى مرا دعاى قدح بود ورد روز * خواهم كنون به شب قدحى راح خوشگوار
حق مزد روزه كوثر و فردوس وعده داد * گر قول واعظ است درين وعده استوار
جام است كوثر من و فردوس روى تست * من مزد خويش پيش ستانم ز كردگار
ماه نو ار به آينه بينند مردمان * من ديدهام به عارض آيينهسان يار
ماه نوم به چشم بدانسان همىنمود * كز خنگ رهنورد ملك نعل زرنگار
اختر از آن به روز نبيند كسى كه چرخ * سازد به خاك درگه او هر سحر نثار
تيغ كج تو را ظفر و فتح عاشقند * چونان كه بر هلال مه عيد روزهدار
سرگشته از علاى تو شد اوج بر سپهر * شرمنده از عطاى تو شد موج در بحار
گردد ز بيم قهر تو مار شكنج مور * گردد ز عون مهر تو مور ضعيف مار
اى از تف حسام تو در ششجهت دخان * وى از صف نظام تو در نه فلك غبار
در مدحت حضرت شاهنشاه گيتىپناه ناصر الدّين شاه گويد
قامت و رخسارت است اى صنم دلپذير * سروى و سرو سهى بدرى و بدر منير
لعلت ياقوت بار جزعت هاروتكار * خندهء آن دلرباى غمزهء اين دلپذير
در تو بت نوشلب هست دو چيز اى عجب * دل به قساوت حديد بر به لطافت حرير
هرگه جعد به خم بازگشايى ز هم * مغز جهانى كنى طبلهء مشك و عبير
دانى نالم چرا هرگه بينم تو را * بر گل بويا زند بلبل گويا صفير
خيز و نگارا بيار زان مى اندهگسار * سرختر از چشم شير تلختر از پند پير
اى قمر چنگزن چنگ به آهنگ زن * ساغر گلرنگ زن شادنشين و هژير
شادى اين روز را زان مى غمسوز را * دريا دريا بيار كامد عيد غدير
آن على ذو العلاء آينهء حقنما * مصدر فعل خدا مظهر حى قدير