به يادگار دو افعى نژادزاده بماند * به شر عجين گلشان گرچه در نهاد بشر
ملك نخست مر آن هر دو را نواخت به مهر * مگر كه دور شوند از رسوم و خلق پدر
اثر نكرد در آن شوم گوهران نيكى * بلى ز شوره نرسته است شاخ نيلوفر
ز چاكران بدانديش نابكار يكى * كه بود او را از آن مرز و بوم اصل و گهر
گريخت ناگه از شهر توس و مركب راند * بسوى شهر هرى تندوتيز چون صرصر
در آن ديار قدم تا نهاد دشمن را * همى بخرمن آمال و مال ريخت شرر
بكند مسكن و مأوايشان ز بيخ و ز بن * بريد پيكر و اندامشان بتيغ و تبر
چو شاه طاعت ازو ديد داد تشريفش * ز بحر آرى يابد مدد هميشه شمر
چو شد به عون شهنشه در آن ديار امير * غرور جست و بسيجيد راه عجب و بطر
چو شاه ديد كه خذلان گرفت و كفران جست * پيام كرد بيران با جلالت و فر
به مرزبان خراسان حسام دولت خويش * يكى مثال روان داشت آفتاب اثر
به حكم خسرو سلطان مراد شيراوژن * كشن سپاهى اندر عدد چو قطره مطر
سوى هرات همىبرد فوج در پى فوج * نمود تنگ بر آن قوم رحبه و معبر
چسان سپاهى جرار و سركش و خونخوار * بكينهجوئى يار قضا و جفت قدر
عويل موكبشان خوشتر از سرو در باب * جميل مركبشان به ز نغمهء مرمر
همه اليف نزال و همه حريف جدال * همه شفيق قتال و همه رفيق سحر
كهن حصار هريرا همى محاصره ساخت * سپه به گردش چونان كه هاله كرد قمر
به فر شاه مسخر نمود حصن هرات * به روى ملكت بگشود از سعادت در
ز رنگ خون بدانديش آب جيحون گشت * به رنگ لالهء سورى و بادهء احمر
درين زمان بر شه عجز و لابه بفزودم * پى زيارت و چون مرغ برگشادم پر
كشيد تا كه مرا بخت سعد در جايى * كه بود مرقد نوباوگان پيغمبر
براى فتح هرا و دعاى دولت شاه * بر آستانهء آنان همىنهادم سر
اديب ملك به بغداد داد عشرت داد * از آن سپس به ملك شد همى ستايشگر
در مدح حضرت شاهنشاه جمجاه روحنا فداه
سختى روزهيى به دو رخ غيرت بهار * آمد به سر چو عمر بدانديش شهريار