خوش آنگه كز كمال آشنايىها مرا گفتى * كه بگذر پيش مردم بعد ازين بيگانهوار از من
* * *
به رغم من تويى با دشمنانم يار و من با تو * وفادارى تو هم اما تو با اغيار و من با تو
505 اديب مراغهاى آذربايجانى
نامش عبد العلى خان و خلف الصدق حاجى عليخان حاجب الدوله است و خود از به دو شباب در ملازمت اعليحضرت شاهنشاهى سلطان ناصر الدّين شاه به خدمات حضور مفتخر و مسرور بوده پس از چندى تربيت و تحصيل كمالات طبعش به مدح و نظم رغبت نموده به نظم و نثر پرداخت و قصايد خوب در مدح حضرت شهنشاهى منظوم ساخت و در آن حضرت اديب الملك لقب يافت . شبى مجمعى عظيم و ضيافتى جسيم در خانهء حاجب الدوله بر پاى كردند و از شاهزادگان و امرا و اشراف و اعيان خاصه فضلا و شعرا بسيارى را حاضر و به مدح حضرت اقدس زينت مجلس فزودند و بدين لقب اديب الملك را تهنيت گفتند و مورد صله و اكرام شدند مع القصه اديب صاحب طبع عالى و متخلق به اخلاق حميده است و گاهى به مدحتگزارى مىپردازد . اين اشعار از ايشان است .
در مدحت حضرت شاهنشاه عصر خديو ايران ناصر الدّين شاه و تهنيت فتوح هرى
ميان شاهان ضرب المثل بود به خبر * حديث ملكستانى و رزم اسكندر
شنيده كار نيايد ز ديده بايد گفت * كه ديدنى دگر است و شنيدنى است دگر
ابو الفتوح ابو النصر ناصر الدّين شاه * كه آفتاب ملوكست و انتخاب بشر
ز بس حصار كه بگشاد و خسروان كه بكشت * همه حكايت شاهان هبا نمود و هدر
به روزنامهء تاريخ ناصرى يكره * بيا به ديدهء انصاف و مردمى بنگر