بىكسم و همنفس من تويى * رو به كه آرم كه كس من تويى
اى ز جمال تو جهان غرق نور * نور بطون تو حجاب ظهور
كون و مكان مظهر نور تواند * جمله جهان محض ظهور تواند
در دل هر ذره بود سير تو * نيست درين پرده كسى غير تو
جز تو كسى نيست به بالا و پست * ما همه هيچيم و تويى هرچه هست
بزم بقا را مى و ساقى تويى * جز تو همه فانى و باقى تويى
اى دوجهان محو تماشاى تو * جز تو كسى نيست شناساى تو
كيست كه قايل به ثناى تو نيست * كيست كه مايل به لقاى تو نيست
ما همه مشغول ثناى توايم * واله و مشتاق لقاى توايم
روزن جان بر دل ما باز كن * خاطر ما را صدف راز كن
هاشمى از مزرع جان توشه گير * در چله خم شو چو كمان گوشه گير
مرد رهى از كجى انديشه كن * راستى و راستروى پيشه كن
در طى اين ورطه قدم تيز كن * وز خطر باديه پرهيز كن
هركه كند روى طلب سوى او * قبلهء ذرات شود روى او
در صفت عشق فرمايد
عشق كه بازار بتان جاى اوست * سلسله بر سلسله سوداى اوست
گرمى عشاق خراب است عشق * آتش دلهاى كباب است عشق
عشق نه وسواس بود نى غرض * عشق نه جوهر بود و نى عرض
گفت به مجنون صنمى در دمشق * كى شده مستغرق درياى عشق
عشق چه و مرتبهء عشق چيست * عاشق و معشوق در اين پرده كيست
عاشق يكرنگ حقيقتشناس * گفت كه اى محو اميد و هراس
نيست درين پرده بجز عشق كس * اول و آخر همه عشق است و بس
عاشق و معشوق ز يك مصدرند * شاهد عينيت يكديگرند
عشق مجازى به حقيقت قوى است * جذبهء صورت كشش معنوى است