گوش كن اين نظم كه آزادهاى * گفته به سوداى عربزادهاى
آه من العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
آتش عشق از من ديوانه پرس * كوكبهء شمع ز پروانه پرس
عشق به هر سينه كه كاوش كند * خون دل از ديده تراوش كند
عشق كجا راحت و آسودگى * عشق كجا دامن آلودگى
گر تو درين سلسله آسودهاى * عاشق آسايش خود بودهاى
عشق همه سوز و گداز است و بس * نيستى و عجز و نياز است و بس
گرمرو عشق در آتش خوش است * نقد روان صافى و بىغش خوش است
آتش عشق از تو گدازد تو را * صافتر از آينه سازد تو را
عشق كز آن مزرع جان روشن است * يك شررش آتش صد خرمن است
ما كه درين آتش سوزندهايم * كشتهء عشقيم و به او زندهايم
آب خضر گرچه ز جان خوشتر است * چاشنى عشق از آن خوشتر است
لوح دل از اشك ندامت بشوى * دست ملامت ز سلامت بشوى
اهل ملامت كه سلامت روند * راه سلامت به ملامت روند
عشق و شكايت ز ملامت كه چه * عاشقى و زهد و سلامت كه چه
503 يحيى نيشابورى
و هو محيى الدّين يحيى بن محمد بن يحيى ، جدش در غزوهء كفرهء غزنين شهادت يافته و خود در كمالات و حالات صورى و معنوى مرتبهاى عالى داشته . ازو مىباشد :
ظالم كه كباب از دل درويش خورد * چون درنگرى ز پهلوى خويش خورد
دنيا عسل است و هركه او بيش خورد * خون افزايد تب آورد نيش خورد