تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
گوش كن اين نظم كه آزاده‌اى * گفته به سوداى عرب‌زاده‌اى آه من العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته آتش عشق از من ديوانه پرس * كوكبهء شمع ز پروانه پرس عشق به هر سينه كه كاوش كند * خون دل از ديده تراوش كند عشق كجا راحت و آسودگى * عشق كجا دامن آلودگى گر تو درين سلسله آسوده‌اى * عاشق آسايش خود بوده‌اى عشق همه سوز و گداز است و بس * نيستى و عجز و نياز است و بس گرم‌رو عشق در آتش خوش است * نقد روان صافى و بىغش خوش است آتش عشق از تو گدازد تو را * صاف‌تر از آينه سازد تو را عشق كز آن مزرع جان روشن است * يك شررش آتش صد خرمن است ما كه درين آتش سوزنده‌ايم * كشتهء عشقيم و به او زنده‌ايم آب خضر گرچه ز جان خوش‌تر است * چاشنى عشق از آن خوش‌تر است لوح دل از اشك ندامت بشوى * دست ملامت ز سلامت بشوى اهل ملامت كه سلامت روند * راه سلامت به ملامت روند عشق و شكايت ز ملامت كه چه * عاشقى و زهد و سلامت كه چه

503 يحيى نيشابورى

و هو محيى الدّين يحيى بن محمد بن يحيى ، جدش در غزوهء كفرهء غزنين شهادت يافته و خود در كمالات و حالات صورى و معنوى مرتبه‌اى عالى داشته . ازو مىباشد :
ظالم كه كباب از دل درويش خورد * چون درنگرى ز پهلوى خويش خورد دنيا عسل است و هركه او بيش خورد * خون افزايد تب آورد نيش خورد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 181 | رضا قليخان هدايت