تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
روز عجبى پيش من آمد يا رب * اين روز قيامت است يا روز فراق

502 هاشمى دهلوى عليه الرحمة

مير محمد هاشم شاه مشهور به شاه جهانگير و مكنى به ابو عبد الله خلف الصدق مير محمد مؤمن عرشى . از طرفى نسبتش به جناب شاه نور الدّين نعمة اللّه ماهانى كرمانى مىرسد و از طرفى به شاه قاسم الانوار . آبا و اجدادش از ايران به هندوستان رفته‌اند و در دهلى سكونت گرفته پيوسته در آن ولايت و به ترويج شريعت نبوى و طريقت علوى اهتمام داشته‌اند و صاحب آتشكده را چنان كه بايد استحضارى از حالات وى حاصل نگشته اشعار او را به نام دو كس مختلف نگاشته الحاصل ولادتش در سنهء 1073 شهادتش 1150 بوده . از غزليات و مثنوى مظهر الآثار او نوشته مىشود :

غزليات

به خود ره نيست يك‌دم اين دل محو تماشا را * تماشاى جمالت برده است از دست ما ما را بناز سرمه مكش چشم بىترحم را * نشسته گير به خاك سياه مردم را بىتو نبود هوس ساغر مى در سرما * همه گر چشمهء خورشيد شود ساغر ما كجاست آنكه مرا ساغرى به دست دهد * نه درد داند و نه صاف هرچه هست دهد چو هاشمى من و خون جگر كه ساقى دهر * مى مراد به دون‌همتان پست دهد وه كه پيمانهء ما پر شد و در پاى خمى * نكشيديم ز دست صنمى جامى چند هاشمى قطع تمنا مكن از صبح وصال * گر به نوميدى هجران گذرد شامى چند

از مثنوى مظهر الآثار اوست

اى كرمت هم‌نفس بىكسان * جز تو كسى نيست كس بىكسان