روز عجبى پيش من آمد يا رب * اين روز قيامت است يا روز فراق
502 هاشمى دهلوى عليه الرحمة
مير محمد هاشم شاه مشهور به شاه جهانگير و مكنى به ابو عبد الله خلف الصدق مير محمد مؤمن عرشى . از طرفى نسبتش به جناب شاه نور الدّين نعمة اللّه ماهانى كرمانى مىرسد و از طرفى به شاه قاسم الانوار . آبا و اجدادش از ايران به هندوستان رفتهاند و در دهلى سكونت گرفته پيوسته در آن ولايت و به ترويج شريعت نبوى و طريقت علوى اهتمام داشتهاند و صاحب آتشكده را چنان كه بايد استحضارى از حالات وى حاصل نگشته اشعار او را به نام دو كس مختلف نگاشته الحاصل ولادتش در سنهء 1073 شهادتش 1150 بوده . از غزليات و مثنوى مظهر الآثار او نوشته مىشود :
غزليات
به خود ره نيست يكدم اين دل محو تماشا را * تماشاى جمالت برده است از دست ما ما را
بناز سرمه مكش چشم بىترحم را * نشسته گير به خاك سياه مردم را
بىتو نبود هوس ساغر مى در سرما * همه گر چشمهء خورشيد شود ساغر ما
كجاست آنكه مرا ساغرى به دست دهد * نه درد داند و نه صاف هرچه هست دهد
چو هاشمى من و خون جگر كه ساقى دهر * مى مراد به دونهمتان پست دهد
وه كه پيمانهء ما پر شد و در پاى خمى * نكشيديم ز دست صنمى جامى چند
هاشمى قطع تمنا مكن از صبح وصال * گر به نوميدى هجران گذرد شامى چند
از مثنوى مظهر الآثار اوست
اى كرمت همنفس بىكسان * جز تو كسى نيست كس بىكسان