مشكل غمى است عشق كه گفتن نمىتوان * اين مشكل دگر كه نهفتن نمىتوان
* * *
دل خون شد از اميد و نشد يار يار من * اى واى بر من و دل اميدوار من
سازم قدم ز ديده و آيم بهسوى تو * تا هر قدم به ديده كشم خاك كوى تو
روى تو خوب و خوى تو بد آه چون كنم * اى كاش همچو روى تو مىبود خوى تو
* * *
اى بىوفا چه چاره كنم با جفاى تو * تا كى جفا كشم به اميد وفاى تو
* * *
بلبل به باغ و جغد به ويرانه تاخته * هركس بهقدر همت خود خانه ساخته
* * *
خدا را سوى مشتاقان نگاهى * پياپى گر نباشد گاهگاهى
اگر به لطف بخوانى و گر به قهر برانى * تو پادشاهى و ما بندهء توايم و تو دانى
در نعت حضرت ولايت مآب على عليه السلام
محمد عربى آبروى هر دو سراى * كسى كه خاك درش نيست خاك بر سر او
شنيدهام كه تكلم نموده همچو مسيح * بدين حديث لب لعل روحپرور او
كه من مدينهء علمم على در است مرا * عجب خجسته حديثى است من سگ در او
رباعى
ياران كهن كه بنده بودم همه را * در عهد و وفاى خود ستودم همه را
زنهار ز كس وفا مجوييد كه من * ديدم همه را و آزمودم همه را
* * *
در عالم بىوفا كسى خرم نيست * شادى و نشاط در بنىآدم نيست
آن كس كه درين زمانه او را غم نيست * يا آدم نيست يا درين عالم نيست
* * *
امروز ز حد مىگذرد سوز فراق * وين شعلهء آه آتش افروز فراق