در دل بىخبران جز غم عالم غم نيست * در غم عشق تو ما را خبر از عالم نيست
* * *
به هركه قصهء خود گفتهام دلش خون است * تو هم مپرس ز من تا نگويمت چون است
* * *
زان دل به جانب سگ كوى تو مىكشد * كو دامنم گرفته بهسوى تو مىكشد
* * *
روز عمرم چند يا رب چون شب غم بگذرد * عمر من كم باد تا روزم چنين كم بگذرد
* * *
تو از طريقهء يارى هميشه غافل و من * نشستهام به اميدى كه يار خواهى شد
و له ايضا
گر برون مىآيد آن بىرحم زارم مىكشد * ور نمىآيد ز درد انتظارم مىكشد
* * *
نمىتوان به تو شرح بلاى هجران داد * فتادهام به بلايى كه شرح نتوان داد
* * *
بلاى هجر تو مشكل بود خوش آن بيدل * كه مرد پيش تو و كار بر خود آسان كرد
* * *
به حمد الله كه جان بر باد رفت و خاك شد تن هم * ز پند دوست فارغ گشتم و از طعن دشمن هم
شكستى در دلم خارى و مىگويى برون آرم * بدين تقريب مىخواهى بماند زخم سوزن هم
* * *
از پى آن دلبر شيرين شمايل مىروم * دل پى او رفته من هم در پى دل مىروم
هر شبى گويم كه فردا ترك اين سودا كنم * باز چون فردا شود امروز را فردا كنم
* * *
خواهم نزنى تير و به تيغم بنوازى * تا در دم مردن به تو نزديكتر افتم
* * *