سنى خواندندى . آخر الامر به دست عبيد الله خان اوزبك به جرم تشيع شهادت يافت . ليلى و مجنون و صفات العاشقين و شاه و درويش از مثنويات اوست غزل را بس دلاويز گويد و از غزلياتش افراد منتخب درين مجموعه نگاشته مىشود :
من غزلياته
من و بيدارى شبها و شب تا روز يا ربها * نبيند هيچكس در خواب يا رب اينچنين شبها
سيهروزان هجران را چه حاصل بىتو از خوبان * كه روز تيره را خورشيد مىبايد نه كوكبها
معلم غالبا امروز درس عشق مىگويد * كه در فرياد مىبينيم طفلان را به مكتبها
* * *
از آن تنهايى و كنج غريبى شد هوس ما را * كه روزى چند نشناسيم ما كس را و كس ما را
* * *
اى نور خدا در نظر از روى تو ما را * بگذار كه در روى تو بينيم خدا را
هرچند كه خوبان همه در راه تو خاكند * حيف است كه بر خاك نهى آن كف پا را
پيش تو دعا گفتم و دشنام شنيدم * هرگز اثرى بهتر ازين نيست دعا را
* * *
گه سجده خاك راهت ز سرشك مىكنم گل * غرض آنكه دير ماند اثر سجودم آنجا
* * *
شب هجر است و مرگ خويش خواهم از خدا امشب * اجل روزى چو سويم خواهد آمد گو بيا امشب
* * *
اى كه مىپرسى ز من كان ماه را منزل كجاست * منزل او در دل است اما ندانم دل كجاست
* * *
بىتو هر روز مرا ماهى و هر شب سالى است * شب چنين روز چنان آه چه مشكل حالى است
* * *