تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
از زبان تو حديثى نشنودم هرگز * از تو شرمندهء يك حرف نبودم هرگز

499 هاتفى جامى

نامش عبد اللّه ، و همشيره‌زاده مولانا جامى بوده به مثنوى گويى رغبتى داشته ؛ چهار كتاب به اوزان مثنوى خمسه نظامى منظوم كرده ، وزن تقارب در فتوحات شاه اسماعيل صفوى منظوم كرده ولى توفيق اتمام نيافته . درگذشت در قصبه خرجرد جام در باغ خود مدفون شد . از اوست :

در مدح شاه اسماعيل صفوى موسوى گفته

مثل در زمانه به فرزانگى * سرشته به مردى و مردانگى چه مردى كه هركس كه نامش شنود * دگر زن نيامد ازو در وجود برو ختم شد آيت سرورى * چو بر جدش آيين پيغمبرى نمىآورد تاب بذلش درم * درم منتهى بىنهايت كرم ز خون دليران و گرد سپاه * زمين گشت سرخ و هوا شد سياه سپرها فتاده همه واژگون * چو كشتى كه افتد به درياى خون كله‌خودها گشته وارون همه * چو دلهاى عشاق پرخون همه سر نيزه در سينه كاوش گرفت * ز چشم زره خون تراوش گرفت تبرزين به خون يلان گشته غرق * چو تاج خروسان جنگى به فرق نه از قتل كس نيزه‌ها منفعل * چو بالابلندان بىرحم‌دل فتاده در آن پهن دشت درشت * سر ناتراشيده چون خارپشت ز صفهاى مردان آهن قبا * يكى كوچه پيدا ز شهر فنا
* * *
اگر بيضهء زاغ ظلمت سرشت * نهى زير طاوس باغ بهشت
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 172 | رضا قليخان هدايت