تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
ترك ما كردى برو هم‌صحبت اغيار باش * يار ما چون نيستى با هركه خواهى يار باش
* * *
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند * از گوشهء بامى كه پريديم پريديم
* * *
طبيبم گفت درمانى ندارد درد مهجورى * غلط مىگفت خود را كشتم و درمان خود كردم

قطعه

اى كه دل بردى ز دلدار من آزارش مكن * آنچه او در كار من كرد است در كارش مكن انتقام از من كشد مپسند بر وى اين جفا * رخصت نظاره‌اش ده منع ديدارش مكن
* * *
بر در خانهء قدح‌نوشى * رفتم و كردم التماس شراب شيشه‌اى لطف كرد و اما بود * چون حروف شراب نيمى آب
* * *
رفت يحيى شبى به خانه و ديد * زن خود با غياث بازارى گفت اى قحبه اين چه كردار است * ديگران را به خانه مىآرى گفت آرى چو آن نيارى كرد * تو كه صد من دل و شكم دارى اسب لاغر ميان به كار آيد * روز ميدان نه گاو پروارى

رباعى

مىخواست فلك كه تلخ كامم بكشد * ناكرده مى طرب به جامم بكشد بسپرد به شحنهء فراق تو مرا * تا او به عقوبت تمامم بكشد

مربع

دوستان شرح پريشانى من گوش كنيد * داستان غم پنهانى من گوش كنيد قصهء بىسروسامانى من گوش كنيد * گفت‌وگوى من و حيرانى من گوش كنيد