جهاند آنگه به روى دشت گلگون * لبى پرخنده و چشمى پرافسون
چو ديد از دور شيرين عاشق نو * سبك در تاخت گلگون سبكرو
سخن را چاشنى داد از شكرخند * بگفتش خيرمقدم اى هنرمند
بگو تا چيست نامت وز كجايى * كه گويا سالها شد كاشنايى
جوابش داد كاى ماه قصبپوش * مبادت از خشنپوشان فراموش
يكى مسكينم از چين نام فرهاد * غلام تو ولى از دهر آزاد
بيا اين بنده را در بيع خود آر * پشيمان گر شوى آزادش انگار
به شيرين بذلهاى شيرين شكرريز * برون داد اين فريب عشوهآميز
كه ما را بندهاى بايد وفادار * كه نگريزد اگر بيند صد آزار
قبول خدمت ما سخت كارى است * درين خدمت دگرگونه شمارى است
دلى بايد ز آهن جانى از سنگ * كه بتواند زدن در كار ما چنگ
بگفتا اين دلوجان جاى عشق است * وجودم عرصهء غوغاى عشق است
مرا آزار كن تا مىتوانى * وفادارى ببين و سختجانى
شكرلب گفت اين ميل از كجا خاست * بگفت از يكدو حرف آشنا خاست
چو حسن و عشق در جولانگه ناز * عنان دادند لختى در تكوتاز
نگهبانان ز هر سو در رسيدند * دو مرغ خوشنوا دم دركشيدند
حكايت ماند در لب نيمگفته * شكسته مثقب و دُرّ نيمسفته
منتخب غزليات اوست
منع مهر غير نتوان كرد يار خويش را * هركه بينى دوست دارد دوستدار خويش را
* * *
دلم را بود از آن پيمان گسل اميد ياريها * به نوميدى بدل شد آخر آن اميدواريها
* * *
تازه شد آوازهء خوبى گلستان تو را * نغمه سنج نو مبارك باد بستان تو را
* * *