تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
جهاند آنگه به روى دشت گلگون * لبى پرخنده و چشمى پرافسون چو ديد از دور شيرين عاشق نو * سبك در تاخت گلگون سبك‌رو سخن را چاشنى داد از شكرخند * بگفتش خيرمقدم اى هنرمند بگو تا چيست نامت وز كجايى * كه گويا سالها شد كاشنايى جوابش داد كاى ماه قصب‌پوش * مبادت از خشن‌پوشان فراموش يكى مسكينم از چين نام فرهاد * غلام تو ولى از دهر آزاد بيا اين بنده را در بيع خود آر * پشيمان گر شوى آزادش انگار به شيرين بذله‌اى شيرين شكرريز * برون داد اين فريب عشوه‌آميز كه ما را بنده‌اى بايد وفادار * كه نگريزد اگر بيند صد آزار قبول خدمت ما سخت كارى است * درين خدمت دگرگونه شمارى است دلى بايد ز آهن جانى از سنگ * كه بتواند زدن در كار ما چنگ بگفتا اين دل‌وجان جاى عشق است * وجودم عرصهء غوغاى عشق است مرا آزار كن تا مىتوانى * وفادارى ببين و سخت‌جانى شكرلب گفت اين ميل از كجا خاست * بگفت از يك‌دو حرف آشنا خاست چو حسن و عشق در جولانگه ناز * عنان دادند لختى در تك‌وتاز نگهبانان ز هر سو در رسيدند * دو مرغ خوش‌نوا دم دركشيدند حكايت ماند در لب نيم‌گفته * شكسته مثقب و دُرّ نيم‌سفته

منتخب غزليات اوست

منع مهر غير نتوان كرد يار خويش را * هركه بينى دوست دارد دوستدار خويش را
* * *
دلم را بود از آن پيمان گسل اميد ياريها * به نوميدى بدل شد آخر آن اميدواريها
* * *
تازه شد آوازهء خوبى گلستان تو را * نغمه سنج نو مبارك باد بستان تو را
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 167 | رضا قليخان هدايت