كدامين دل كدامين خاطر شاد * كه آيد از گل و از گلشنم ياد
بلى مى خوش بود در دشت و كهسار * اگر با يار باشد ليك كو يار
ذكر بيرون رفتن شيرين از مشكوى خسرو و رسيدن به زمين قصر شيرين
بت پرشكوه ماه پرشكايت * گل خوشلهجه سرو خوشعبارت
نمكپاش جراحتهاى ناسور * ز سرتاپا نمك شيرين پرشور
گره در گوشهء ابرو فكنده * دهان را تنگ بسته راه خنده
اشارت كرد تا گلگون كشيدند * ز مشكو رخت در بيرون كشيدند
كه از ما بر عزيزان تنگ شد جاى * نمىبينيم بودن را دگر راى
مقيمان حرم كاين حال ديدند * به يكبار از حرم بيرون دويدند
كه اى سرخيل ما شيرين بدخوى * متاب از ما چنين يكبارگى روى
تو در آغاز يارى خوشدليرى * ولى بسيار يار زود سيرى
محبت كو مروت كو وفا كو * و گر دارى نصيب جان ما كو
شكرلب گفت آرى اينچنين است * ولى گويا گناه اين زمين است
من اول كامدم بودم وفادار * در اينجا سر برآوردم بدين كار
اگر مىبود عيبى بىوفايى * چرا كرد از شما خسرو جدايى
نه شيرين اين بنا از نو نهاد است * كه اين آيين بد خسرو نهاد است
بگوييدش به عيش و ناز مىباش * و ليكن گوش بر آواز مىباش
به خسرو جنگ در پيوسته مىراند * گهى تند و گهى آهسته مىراند
بلى آن را كه اندوهى است در پى * نمىداند كه چون ره مىكند طى
همىداند كه افتد پيش و راند * نداند تا كه آيد يا كه ماند
براند القصه تا آن دشت و كهسار * به خرمن ديد گل سنبل به خروار
ز لعلش كاروان خنده سر كرد * به همزادان لب خود پرشكر كرد
كه اينجا خوش فرود آيد دل من * ازين خاك است پندارى گل من