تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
كدامين دل كدامين خاطر شاد * كه آيد از گل و از گلشنم ياد بلى مى خوش بود در دشت و كهسار * اگر با يار باشد ليك كو يار

ذكر بيرون رفتن شيرين از مشكوى خسرو و رسيدن به زمين قصر شيرين

بت پرشكوه ماه پرشكايت * گل خوش‌لهجه سرو خوش‌عبارت نمك‌پاش جراحتهاى ناسور * ز سرتاپا نمك شيرين پرشور گره در گوشهء ابرو فكنده * دهان را تنگ بسته راه خنده اشارت كرد تا گلگون كشيدند * ز مشكو رخت در بيرون كشيدند كه از ما بر عزيزان تنگ شد جاى * نمىبينيم بودن را دگر راى مقيمان حرم كاين حال ديدند * به يك‌بار از حرم بيرون دويدند كه اى سرخيل ما شيرين بدخوى * متاب از ما چنين يك‌بارگى روى تو در آغاز يارى خوش‌دليرى * ولى بسيار يار زود سيرى محبت كو مروت كو وفا كو * و گر دارى نصيب جان ما كو شكرلب گفت آرى اين‌چنين است * ولى گويا گناه اين زمين است من اول كامدم بودم وفادار * در اينجا سر برآوردم بدين كار اگر مىبود عيبى بىوفايى * چرا كرد از شما خسرو جدايى نه شيرين اين بنا از نو نهاد است * كه اين آيين بد خسرو نهاد است بگوييدش به عيش و ناز مىباش * و ليكن گوش بر آواز مىباش به خسرو جنگ در پيوسته مىراند * گهى تند و گهى آهسته مىراند بلى آن را كه اندوهى است در پى * نمىداند كه چون ره مىكند طى همىداند كه افتد پيش و راند * نداند تا كه آيد يا كه ماند براند القصه تا آن دشت و كهسار * به خرمن ديد گل سنبل به خروار ز لعلش كاروان خنده سر كرد * به همزادان لب خود پرشكر كرد كه اينجا خوش فرود آيد دل من * ازين خاك است پندارى گل من