تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨

493 نظام استرآبادى

از علما و متقدمين آن شهر و مداح ائمهء طاهرين بوده مثنوى سليمان و بلقيس منظوم كرده كه ديده نگرديده و در آن شهر فوت شده از اشعار او نوشته شد :
فلك تفسيده مجمر كرد پنهان در بن دامن * نشستش از تف آن صد هزاران قطره بر اعضا
* * *
دى چوب گرداب چرخ زورق زرين طناب * غرقه شد از موج آن خاست به هر سو حباب
* * *
تيرت گذشت از جان در دل گرفت منزل * جان يافت راحت اما كار دل است مشكل تيرت ز شصت هجران بر جان و دل نشسته * گويم برآرم از جان اما نگويم از دل
* * *
دى چو گذشت شامگه لشكر شاه خاورى * عرصهء روزگار شد تيره ز گرد لشكرى ز افت دور آسمان مهر به خاك شد نهان * وز پى ماتمش جهان ساخت لباس عنبرى

494 وحيد قزوينى

اسمش ميرزا طاهر از وزراى شاه سليمان صفوى بوده نود هزار بيت ديوانش در شيراز ديده شد كه مشتمل بر نظم و نثر و تركى و فارسى و رسالات در هر فن بود اما ملاحتى نداشت . اين چند بيت بهترين اشعار اوست :
پيش من در طلب يار به حسرت مردن * به از آن است كه پرسم ز كسى يار كجاست
* * *
سراغ يار مىپرسم به هركس مىرسم اما * به خود آهسته مىگويم كه يا رب بىخبر باشد
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 158 | رضا قليخان هدايت