491 نقى كمرهاى گلپايگانى
اسمش شيخعلى نقى و از معارف شعراى غزلسراى كمره بوده و بيشتر ايام در كاشان مىآسوده طبع خوشى داشته مضامين عاشقانه در غزليات مندرج مىكرده از اوست :
واى بر جان خلايق اگر آرند به حشر * عوض روز قيامت شب تنهايى را
* * *
اى مرغ چمن بخروش كامد به چمن غنچه * شد غنچه گل و گل نيز بردند به دامانها
و له
از سر كويش به آسانى گذشتن مشكل است * اى رفيق آهستهتر كاينجا مرا پا در گل است
دست و پايى مىتوان زد بند اگر بر دست و پاست * واى بر جان گرفتارى كه بندش بر دل است
* * *
مختلف دانى چرا خار و گل از گلزار خاست * از گل معشوق گل وز خاك عاشق خار خاست
* * *
اى اجل روز فراق آمد و دلسوزى نيست * من اگر كشتنيم بهتر از اين روزى نيست
تا خط ز رخش سر زده با من سخنش نيست * چندان به خود افتاده كه پرواى منش نيست
* * *
اى كبوتر تو كه سرپنجهء شاهينت نيست * با خبر باش كه آواز پرى مىآيد
گر ز خاكم گل برويد گل نچيند گل نبويد * بخت آنم كو كه با من خوش بخندد خوش بگويد