تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بر سينهء چاك ما نخندى * گر پيرهنى دريده باشى
* * *
اى عهد شكسته و وفا داده به باد * مادر همه شير بىوفايى به تو داد اول تو چنان بدى كه كس چون تو نبود * و آخر تو چنان شدى كه كس چون تو مباد

رباعيات

از يار دلا بسى ستم خواهى ديد * خوارى بسيار و لطف كم خواهى ديد هركس كه رخش بديد بس خون بگريست * چشمى دارى ولى تو هم خواهى ديد
* * *
امى لقبى كز انبيا اعلم بود * احمد نامى كه سرور عالم بود زان سايه به دو نبود همراه كه بود * محرم جايى كه سايه نامحرم بود
* * *
وصل تو به كام غير ديدن مشكل * وز ديدن تو طمع بريدن مشكل گفتى كه بمير تا به وصلم برسى * مردن آسان ولى رسيدن مشكل

496 وارسته چكنى

از آن طايفه است . درويش مشرب قناعت‌پيشه صافىانديشه بوده ازوست :
آنچه برجستيم و كم ديديم و در كارست و نيست * در حقيقت نيست جز انسان كه بسيارست و نيست