تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

و له

رنجه به قتلم مساز پنجه و بنگر * بلكه مرادت به يك نگاه برآيد
* * *
اى واى بر آن مرغ گرفتارى كه از وى * صياد شود غافل و در دام بميرد امروز دگر پرسش من كن به تكلف * كاين خسته اگر دير زيد شام بميرد
* * *
دل خود تنگ مىخواهم كه در آن * نمىخواهم بجز جاى تو باشد
* * *
زارم بكش به خاطر جمع اى پسر مترس * طفلى نمىبرد به تو كس اين گمان هنوز معلوم خواهدت شدن آخر وفاى غير * كاو را نكرده‌اى به جفا امتحان هنوز
* * *
دلم را مىنوازد تا دگر دلها بدام افتد * چو آن مرغى كه دارد از براى صيد صيادش
* * *
من به تقريبى در آن كو پاى در گل داشتم * كافرم گر ذره‌اى مهر تو در دل داشتم خوشخرام ديگر آنجا گاه‌گاهى مىگذشت * زين سبب عمرى سر كوى تو منزل داشتم من كه پيشت مىزدم فرياد و مىرفتم ز هوش * صورت دلدار ديگر در مقابل داشتم راست گويم عشق دلدار دگر دارم نقى * عاقبت اظهار كردم آنچه در دل داشتم
* * *
نگردى گرد خاك من كه غم بعد از هلاك من * چو مرغ آشيان‌گم‌كرده گرد خاك من گردد
* * *
بر من بسى بگزيده تو بر تو كسى نگزيده من * اى همچو من پرديده تو اى همچو تو كم ديده من تو قد به ناز افراخته من تن به عجز انداخته * مانند سرو و فاخته باليده تو ناليده من
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 156 | رضا قليخان هدايت