تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
نمىكنى شبم از ناله منع تا ندهم * به خود قرار كه گوش تو بر فغان من است
* * *
با من سخنت نيست كه بتوان به اشارت * بتوان سخنان گفت كه اغيار ندانند
* * *
با سگ كويش ولى گفتند خواريهاى من * پيش او من اعتبارى داشتم نگذاشتند
* * *
چون بد و نيك من سوخته خرمن پرسند * آه اگر آنچه به دل كرده‌ام از من پرسند سبب ناله چه پرسى ز ولى لايق نيست * كه ز ماتم‌زدگان باعث شيون پرسند
* * *
جز اين چه شكوه توانم از آن ستمگر كرد * كه غير در حق من هرچه گفت باور كرد

و له ايضا

تو را هزار جفا در دل و مرا غم اين * كه زود ميرم و گويى كه بىوفايى كرد
* * *
خرسند به اميد جوابست دلم كاش * قاصد چو رود جانب او ديرتر آيد
* * *
منعم نمىكنى ز درش مدعى مگر * دانسته‌اى كه غيرتم آواره مىكند
* * *
هرگز دلم ز ديدنت آسودگى نديد * ازبس‌كه مىتپد ز پى ديدن دگر چون ديگرى است باعث صلحم چه مىكنم * صلحى كه هست باعث رنجيدن دگر
* * *
دلت را امتحان ناكردن اولى است * مبادا مهربان با ما نباشى
* * *
تا چند ز من رميده باشى * با غير من آرميده باشى بهر تو شنيده‌ام سخنها * شايد كه تو هم شنيده باشى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 160 | رضا قليخان هدايت