تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
مشو از حال من غافل كه زخم كارىيى دارم * مبادا ديگرى صيد تو را از خاك برگيرد
* * *
ز اظهار محبت در زبان خلق افتادم * چو محتاجى كه گنجى يابد و ظاهر كند زودش
* * *
كمر در خدمتت عمرى است مىبندم چه شد قدرم * برهمن مىشدم گر اين همه زنار مىبستم

و له

بوى يار من ازين سست وفا مىآيد * گلم از دست بگيريد كه از كار شدم
* * *
نه چنان گرفته‌اى جا به ميان جان شيرين * كه توان تو را و جان را ز هم امتياز كردن
* * *
ساقى صلاى عيش است برخيز و جام گردان * دامان خم فراخ است دورى تمام گردان هرچند بىبهايم گنجشك اين سرايم * قربان سر نيرزم بر گرد دام گردان

و له

به دل فگار دارم گله بىنهايت از تو * به كدام اميدوارى بكنم شكايت از تو
* * *
ترسم كه در روز جزا گيرند خلقى دامنت * با ديگران بارى مكن جورى كه با ما كرده‌اى
* * *
در هجر تو مرگ همنشينم بادا * منظور دو ديده آستينم بادا گر بىتو به كام دل برآرم نفسى * يا رب نفس بازپسينم بادا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 154 | رضا قليخان هدايت