آنچه رحم از دل برد تأثير فرياد من است * آنچه نسيان آورد خاصيت ياد من است
* * *
خون تو را چقدر نظيرى خموش باش * اين بسكه دعوى از طرف قاتل تو نيست
مردم از شرمندگى تا چند با هر ناكسى * مردمت از دور بنمايند و گويم يار نيست
* * *
اندكى اى ناله امشب بىاثر مىبينمت * آنكه هر شب مىشنيد امشب مگر بيدار نيست
دعا كنيد به وقت شهادتم او را * كه آن دمى است كه درهاى آسمان باز است
* * *
رسوا منم و گرنه تو صد بار در دلم * رفتى و آمدى و كسى را خبر نشد
* * *
گويا تو برون مىروى از سينه و گرنه * جان دادن كس اين همه دشوار نباشد
* * *
دولتى بود كه مرديم به هنگام وداع * اينقدر زنده نمانديم كه محمل برود
* * *
نيازارم ز خود هرگز دلى را * كه مىترسم در آن جاى تو باشد
* * *
من آن صيدم كه هركس را نظر بر حال من افتد * ز بس زخم دلم كارى است در دنبال من افتد
* * *
باعث راندنم از بزم بجز عار نبود * ور نه كس را به من و بودن من كار نبود
* * *
به بدى در همه جا نام برآرم كه مباد * خون من ريزى و گويند سزاوار نبود
ناله از بهر رهايى نكند مرغ اسير * نالد از شرم زمانى كه گرفتار نبود
* * *
محبت با دل غمديده الفت بيشتر گيرد * چراغى را كه دودى هست در سر زودتر گيرد
پس از وارستگيها بيشتر گشتم گرفتارش * چو صيدى جست صيادش ز اول سختتر گيرد
* * *