مطلوب تويى طلب تويى طالب تو * درياب كه خود هرآنچه جويى آنى
* * *
تا جامع اسرار الهى نشوى * شايستهء تخت پادشاهى نشوى
تا غرقهء دريا نشوى همچون ما * دانندهء حال ما كما هى نشوى
490 نظيرى نيشابورى
بعضى او را جوينى دانستهاند در هر حال شاعر غزلسراى شيرينزبانى بوده به تجارت زندگى مىكرده از خراسان و عراق به فارس آمده و به هندوستان رفته وفات يافته ازوست :
او به خرامش چو سيل ما همه ويران او * هرچه ز ما شد خراب رفت به جولان او
وادى يثرب كجاست آه ز حرمان او * دامن دل مىكشد خار مغيلان او
* * *
كردم ز گريه منع دل زار خويش را * انداختم به روز جزا كار خويش را
جرم من است پيش تو گر قدر من كم است * خود كردهام پسند خريدار خويش را
غزليات
شرم مىآيد ز قاصد طفل محجوب مرا * بر سر راهش بيندازيد مكتوب مرا
درس اديب اگر بود زمزمهء محبتى * جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را
* * *
تو اگر ز كعبه راندى و گر از كنشت ما را * غم بندهپرور تو به درى نهشت ما را
بغل از نامهء احباب پر كرد و نمىخواند * كه مىترسد شود مكتوب من هم زان ميان پيدا
* * *
ز خارخار محبت دل تو را چه خبر * كه گل به جيب نگنجد قباى تنگ تو را