درياب رموز نعمة اللّه كه او * جزو است ولى سخن ز كل مىگويد
* * *
تا داروى دردم سبب درمان شد * پستيم بلندى شد و كفر ايمان شد
جان و دل و تن هر سه حجاب ره بود * تن دل شد و دل جان شد و جان جانان شد
* * *
دانستن علم دين شريعت باشد * چون در عمل آورى طريقت باشد
گر علم و عمل جمع كنى بااخلاص * از بهر رضاى حق حقيقت باشد
* * *
سازنده اگرچه ساز نيكو سازد * اما بىساز ساز چون بنوازد
من آينهام كه مىنمايم او را * او خالق من كه او مرا مىسازد
* * *
ما عاشق رنديم ز طامات مپرس * از ما بجز اسرار خرابات مپرس
از زاهد هشيار كرامات طلب * مستيم ز ما كشف و كرامات مپرس
* * *
كو دل كه بداند نفسى اسرارش * كو گوش كه بشنود دمى گفتارش
جانانه جمال مىنمايد شب و روز * كو ديده كه بهره يابد از ديدارش
* * *
ما سوختهايم و بارها سوختهايم * وين خرقهء پارهپاره را سوختهايم
هر شعله كز آتشزنهء عشق جهد * در ما گيرد از آنكه ما سوختهايم
* * *
باللّه به خدا كه ما خدا مىدانيم * اسرار گدا و پادشا مىدانيم
سرپوش فكندهايم بر روى طبق * سريست درين طبق كه ما مىدانيم
* * *
ما عادت خود بهانهجويى نكنيم * جز راستروى و نيكخويى نكنيم
با هركه به جاى ما بديها كرد است * گر دست دهد بجز نكويى نكنيم
* * *