تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
گنجينهء گنج پادشاهى دل توست * وان مظهر الطاف الهى دل توست مجموعهء مجموع كمالات وجود * از دل بطلب كه هرچه خواهى دل توست
* * *
گر دوست غنا دهد غنا دوست‌تر است * ور فقر دهد فقر و فنا دوست‌تر است گر منع عطا كند من آن مىخواهم * ور زان كه عطا دهد عطا دوست‌تر است
* * *
گم كردن و يافتن همه گردن تست * گر باطل و گر حق همه پروردن توست گوئى صنم گمشده را يافته‌ام * اين يافتن تو عين گم كردن توست
* * *
اين نقش خيال عالمش مىخوانند * جانى دارد كه آدمش مىخوانند روحى است كه روح اولش مىگويند * چون اوست تمام خاتمش مىخوانند
* * *
يك عالم از آب و گل بپرداخته‌اند * خود را به ميان آن در انداخته‌اند خود مىگويند راز و خود مىشنوند * وز ما و شما بهانه برخاسته‌اند
* * *
آب است كه در شيشه شرابش خوانند * با گل چو قرين شود گلابش دانند وز قيد گل‌ومل چو مجرد گردد * اهل بصر بصيرت آبش دانند
* * *
رند آن باشد كه ميل هستى نكند * وز خويش گذشته خودپرستى نكند در كوى خرابات مغان رندانه * مى نوش كند مدام و مستى نكند
* * *
هر باده كه از ساغر اللّه دهند * بىمنت ساقى به سحرگاه دهند خواهى كه كمال معرفت دريابى * از خود بگذر تا به خودت راه دهند
* * *
بلبل سخن از زبان گل مىگويد * مست است و حديث جام و مل مىگويد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 148 | رضا قليخان هدايت