به تير نرگس تو بر دل من آن كرده است * كه تير شاه جهان بر مخالفان لعين
اجل ميان سنان و خدنگ او گشته است * از آن رونده بدان و از آن دونده بدين
كشد مخالف را و كشد معادى را * خدنگ او ز كمان و كمند او ز كمين
كند به تير پراكنده چون بنات النعش * بهم شده سپهى را بگونهء پروين
بنوك خشت فروافكند ز گرگ [ سرون ] * بضرب تيغ فرود آورد ز پيل سرين
ز فخر نامش نقش نگين پذيرد آب * گر آزمايش را برنهد بر آب نگين
به روى سايل زان گونه شادمانه شود * كه روز حشر بهشتى به روى حور العين
چنان خوش آيد بر گوش او سؤال كجا * به گوش مردم دل برده بانگ رود حزين
فكندگان سنان ترا بروز نبرد * ز كشتگان بود اى شاه بستر و بالين
هم در مدح امير يوسف بن ناصر الدّين
اى روى نكوروى سوى من كن و بنشين * زنهار ز من دور مدار آن لب شيرين
چشم من و آن روى پر از لاله و پرگل * دست من و آن زلف پر از حلقه و پرچين
زان رخ چنم امروز گل و لالهء سيراب * زان ساده زنخدان سمن تازه و نسرين
تا ظن نبرى چشموچراغا كه شب آمد * چشم و دل من سير شود زان رخ سيمين
امروز بشادى بخورم با تو كه فردا * ناچار مرا مير برد باز بغزنين