اگر سخاوت بايد كفش به روز عطا * چو بحر گوهرپاش است و ابر زرافشان
ز بس كشيدن زر عطاش مانده شد است * چو پاى [ پيكان ] دو دست خازن و وزان
به آب ماند شمشير تيز او گر ز آب * سرشته باشد از آتش [ زبانهزنان ]
بخواب ماند نوك سنان او گر خواب * چو در تن آيد جان را ز تن كند عريان
كند به تير چو زنبورخانه سندان را * اگر نهند بر آماجگاه او سندان
و له ايضا
سرو ديدستم كه باشد رسته اندر بوستان * بوستان هرگز نديدم رسته بر سرو روان
بوستانى ساختى تو بر سر سرو سهى * پرگل و پرلاله و پرنرگس و پرارغوان
بوستانى كاندرو لؤلؤ گهر دارد غلاف * بوستانى كاندرو گل مشك دارد سايبان
نرگس سيراب يا بى اندرو وقت تموز * لالهء خودروى بينى اندرو وقت خزان
اى بهار خوبرويان چند حليت كردهاى * تا چنين آراسته بر سرو بردى بوستان
من ز لاله زعفران كردستم اندر عشق تو * اندرين گر نيك بنديشى شگفتى بيش از آن
بوستان بر سرو بردن گر بياموزى مرا * من بياموزم ترا از لاله كردن زعفران
در مدح سلطان گويد
همىكند به گل سرخ [ بر ] بنفشه كمين * همىستاند سنبل ولايت نسرين
بنفشه و گل و نسرين و سنبل اندر باغ * به صلح بايد بودن بدوستان نه بكين