ميان ايشان جنگى بزرگ خواهد بود * مگر كه نرگست آن جنگ را دهد تسكين
سپاه روم و سپاه حبش بهم شدهاند * ترا نمايم كاخر چه شور خيزد ازين
چه شور خواهى ازين بيش كان دو روى سپيد * سياه گردد و تو شرمسار و من غمگين
تو كودكى و نتانى جواب مردم داد * مرا چه بخشى گر من ترا كنم تلقين
جواب ده كه نبودى اگر سياهى نيك * سيه نبودى چتر خدايگان زمين
در مدح امير يوسف گويد
خوشا بهارا بس خرمى و بختنشان * همىبديدن روى تو تازه گردد جان
به چشم رنگ گل آيد همى ز خاك سياه * بمغز بوى مل آيد همى ز آب روان
درخت گل چو برو باد برجهد گويى * همىنمايد طاوس جلوه در بستان
ربودهاى بجمال از بهار پارينگوى * بهار پارين با تو نبوده بود خزان
نه شب همىبزند لالهء تو بر هم چشم * نه گل بروز ببندد همى ز خنده دهان
مرا ز چشم بدين وقت پار طوفان بود * ز چشم طوفان ليكن دلى ز غم بريان
بر آن بهانه كه شعرى به راه بايد خواند * به خانه درشد مى دست بردمى بفغان
ز بس طپانچه كه هر شب به روى برزدمى * بروز بودى بر روى من هزار نشان
همىندانم تا چون همىكشيدستم * بيكدل اندر چندين هزار بار گران
معين دولت و دين يوسف بن ناصر دين * امير عادل عالم برادر سلطان
ز بهر رسم همى نيزه را سنان دارد * و گرنه نيزهء او را به كار نيست سنان
سنان چه بايد بر نيزهء كسى كز پيل * همى گذاره كند تيرهاى بىپيكان