ز دل چه خواهد فضل و ز كف چه خواهد جود * دلش چه آمد بحر و كفش چه آمد كان
از آنچه خيزد درو ازين چه خيزد زر * سخا كه ورزد اين و عطا كه بخشد آن
هنر نمود نمود و جهان گشاد گشاد * يكى بچه بحسام و يكى بچه به سنان
برزم ريزد و ريزد چه چيز خون عدوى * بصيد گيرد و گيرد چه چيز شير ژيان
بعلم دارد و دارد چه چيز علم على * بعدل ماند و ماند بكه بنوشروان
برزمگه چه نمايد شجاعت و مردى * ببزمگه چه نمايد سخاوت و احسان
رضاى او بچه ماند بسايهء طوبى * خصال او بچه ماند بروضهء رضوان
سخاى او بچه ماند بمعجز عيسى * لقاى او بچه ماند بچشمهء حيوان
به صلح چيست به صلح آفتاب روشنروى * بخشم چيست بخشم آتش زبانهزنان
رسيد پر كلاهش بلى بچه بفلك * گذشت رايت او آرى از چه از كيوان
زند زند چه زند بر سر مخالف تيغ * كند كند چه كند بر تن عدو جولان
دهد دهد چه دهد دوست را بمجلس مال * برد برد چه برد از عدو برزم روان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1648
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦٤٨