در مدح عضد الدوله امير يوسف برادر سلطان فرمايد
همه گرهگره است آن دو زلف چين در چين * گره بغاليه و چين به مشك ناب عجين
شكسته زلف تو تازه بنفشهء طبريست * رخ و دو عارض تو تازه لاله و نسرين
تو لاله ديدى شمشادپوش و سنبل تاج * بنفشه ديدى عنبرسرشت و مشكآگين
بنفشه زلفا گرد بنفشهزار مگرد * مگرد لاله رخا گرد لالهء رنگين
تو را بسنده بود لالهء تو لاله مجوى * بنفشهء تو ترا بس دگر بنفشه مچين
مرا دهانك تنگ تو تنگدل دارد * ميان لاغر تو لاغر و نزار و حزين
ترا چه خوانم ماه زمين و سرو سراى * مرا تو بندهء سرو سراى و ماه زمين
بلندقد تو سرو است و گرد روى تو ماه * نه باغ و سرو چنان و نه چرخ و ماه چنين
كه ديده ماه برو كرده غاليه حلقه * كه ديده سرو برو بسته آفتاب آذين
مرا بعشق ملامت مكن كه عشق مرا * ز روى خوب تو گشت اى بهشت روى آيين
و گر بخواهى تا گردى اى صنوبر قد * بعشق خويش گرفتار چون من مسكين
در آفتاب رو و درنگر بسايهء خويش * در آينه نگر و روى خوب خويش ببين