گزنده گشت چه چيز آب چون چه چون كژدم * خلنده شد كه خلد باد چون چه چون پيكان
بريخت كه گل سورى چه ريخت برگ چرا * ز هجر لاله كجا رفت لاله شد پنهان
مگر درخت شكوفه گناه آدم كرد * كه از لباس چو آدم همىشود عريان
سمن ز دست برون كرد رشتهء لؤلؤ * چو گل ز گوش برآورد حلقهء مرجان
چو مى بگونهء ياقوت شد هوا بستد * پيالههاى عقيقى ز دست لالهستان
خزان بدست مه مهر برنوشته ز باغ * بساط ششترى و هفترنگ شادروان
كه داد سيم به ابر و كه داد زر بباد * كه ابر سيمفشانست و باد زرافشان
هزاردستان دستان زدى بوقت بهار * كنون بباغ همى زاغ راست آه و فغان
هزاردستان امروز در خراسانست * بمجلس ملك اينك همىزند دستان
به مجلس ملك جنگجوى رزمآراى * بمجلس ملك شهرگير شهرستان
سپاهدار خراسان ابو المظفر نصر * امير عادل عالم برادر سلطان
چه گويم او را [ وصف ] و چه خوانم او را مدح * چه بوسم او را خاك و چه بخشم او را جان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1647
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦٤٧