در مدح سلطان محمد بن محمود غزنوى
سوسن دارى شكفته بر مه روشن * بر مه روشن [ شكفته دارى ] باشد سوسن
ماهى گر ماه درقه دارد و شمشير * سروى گر سرو درع پوشد و جوشن
حور بهشتى سراى منت بهشت است * باز سپيدى كنار منت نشيمن
زلف تو از مشك ناب چنبرچنبر * روى تو از لاله برگ خرمن خرمن
تو بتى و من هواى دل ز تو جويم * از بت جويد هواى خويش برهمن
آيى و گويى كه بوسه خواهى خواهم * كور چه خواهد مگر دو ديدهء روشن
بوسه بهاى دل ار دهى نستانم * دل بهواى ملك فروختهام من
آنكه فروتر ز جاى همت او ماه * آنكه سبكتر ز حلم او كه قارن
اى به مىزد اندرون هزار فريدون * اى به نبرد اندرون هزار تهمتن
رو برضاى پدر بغزو سوى روم * درفكن اندر سراى قيصر شيون
كستى هرقل به تيغ هندى بگسل * بر سر قيصر صليبها همه بشكن
باديه بر پشت زندهپيلان بگذار * رايت بر كوه بوقبيس فروزن
خيمهء دولت كن از موشح رومى * پوشش پيلان كن از پرند ملون
از ادبا عالمى فرست بماچين * وز امرا شحنهيى فرست به ارمن
تو بقياس آهنى و دشمن كوهيست * كوه فراوان فكندهاند بآهن
در مدح سلطان محمود غزنوى گويد
بنفشه زلف من آن آفتاب تركستان * همى بنفشه پديد آرد از دو لالهستان
مرا بنفشه و لاله پسند نيست كه او * بنفشه دارد و زير بنفشه لاله نهان
ز رنگ لالهء او وزدم بنفشهء او * جهان نگارنمايست و باد مشكافشان
همىندانم كاين را كه رنگ داد چنين * همىندانم كان را كه بوى داد چنان
مرا روا بود ار سربهسر بنفشه دمد * بگرد لالهء آن سرو قد موى ميان
كنون ز سنگ بنفشه دمد عجب دارى * اگر بنفشه دمد زير عارض جانان
كنون برافكند از پرنيان درخت ردا * كنون بگسترد از حله [ باغ شادروان ]