خويشتن را مده بباد كه باد * ندهد مر ترا ز دور مقام
من بماندم مدام وانكه نهاد * نام من زين قبل نهاد مدام
دست رامش به من شده است قوى * كار شادى به من گرفته قوام
من به بيجاده مانم اندر خم * من بياقوت مانم اندر جام
اين شرف بس بود ترا كه مرا * يار باشى بر امير مدام
روز ميدان ترا برنج كشد * اسب و بر اسب نيست جاى ملام
مركبى كو چو بيستون نبود * كى تواند كشيد كوه سيام
در مدح خواجهء فاضل خواجه عبد الله بن احمد
باغ پرگل شد و صحرا همه پرسوسن * آبها تيره و مى تلخ و خوش و روشن
كوه پرلاله همه پرژاله * دشت پرسنبل همه پرسوسن
آب چون صندل و صندل بخوشى چون مى * بوستان پرگل و گلها ز در گلشن
ابر نوروزى و باران شبانروزى * نه عجب باشد اگر سبزه دمد ز آهن
اينت نوسالى و نوماهى و نوروزى * بنشاط و طرب و خرمى آبستن
من و باغى خوش و پاكيزه لب جويى * دل من بگرفت از خانه و از برزن
يافتم باغى پرشمع و پر از شعله * رستم از دود چراغ و ز دم روزن
چون برون آيم زين باغ مرا باشد * مجلس خواجه و از گل بزده خرمن