تا نديدم مركبت را من ندانستم كه هست * باد را سيمين ركاب و كوه را زرين ستام
گر ز غزنينش برانگيزى بوقت چاشتگاه * بگذارند مر ترا از شام پيش از وقت شام
و له ايضا
بنفشه زلف من آن سرو قد سيماندام * بر من آمد وقت سپيدهدم بسلام
درست گفتى كز عارضش برآمده بود * گه فروشدن تيرهشب [ سپيدهء ] بام
بحلقه كرد [ ه ] همى جعد او حكايت جيم * به پيچ كرد [ ه ] همى زلف او حكايت لام
بناز گفتمش اى ماهروى غاليه موى * كه ماه روشنى از روى تو ستاند وام
ترا هزاران حسن است و صد هزار حسود * چرا ز خانه برون آمدى بدين هنگام
چه گفت گفت خبر يافتم كه نزد شما * ز بهر راه بر اسبان همىكنند لگام
شخودهروى برون آمدم ز خانه بكوى * برنگ چون شبه كرده [ رخ ] چو نقرهء خام
مرا بگوى كز اينجا چگونه خواهى رفت * نه با تو توشهء راه و نه چاكر و نه غلام
[ به خواستن ز كسان ] خواسته بدست آرى * ز بهر خواسته مدحت برى بخاص و بعام