بدان ره اندر چندين حصار و شهر بزرگ * خراب كرد و بكند اصل هريك از بن و بر
نخست [ لاروه ] كز روى برج و بارهء او * چو كوهكوه فروريخت آهن و مرمر
حصار او قوى و بارهء حصار قوى * حصاريان همه برسان شير شرزهء نر
مبارزان همه همدست و لشكرى همپشت * درنگ پيشه [ به فرّ ] و شتاب كار [ به كر ]
چو مندهير كه در مندهير حوضى بود * چنان كه خيره شدى اندرو دو چشم فكر
ز دستبرد حكيمان به دو پديد نشان * ز [ مالها ] ى فراوان [ برو پديد ] اثر
[ فرات ] پهنا حوضى به صد هزار عمل * هزار بتكدهء خرد گرد حوض اندر
يكى حصار قوى بر كران شهر و درو * ز بتپرستان گرد آمده يكى محشر
منات و لات و عزى در مكه سه بت بودند * ز دستبرد بتآراى آن زمان آزر
دو زان پيمبر بشكست و هر دو را آن روز * فكنده بودستان پيش كعبه پاى سپر
منات را ز ميان كافران بدزديدند * بكشورى دگر انداختند از آن كشور
بجايگاهى كز روزگار آدم باز * بر آن زمين ننشست و نرفت جز كافر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1616
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦١٦