ز بهر آن بت بتخانهيى بنا كردند * به صد هزار تماثيل و صد هزار صور
به كار بردند از هر سويى تقرب را * چو تختهسنگ بر آن خانه تختهتختهء زر
به بتكده در بت را خزينهيى كردند * در آن خزانه بصندوقهاى پيل گهر
برابر سر بت كلهيى فروهشتند * نگار كار بياقوت و بافته بدرر
ز زر پخته يكى تخت ساختند او را * چو كوه آتش و گوهر بر و بجاى شرر
پس آنگه او را كردند سومنات لقب * لقب كه ديد كه نام اندرو بود مضمر
خبر فكندند اندر جهان كه از دريا * بتى برآمد زينگونه و برين پيكر
مدبر همه خلق است و كردگار جهان * ضيادهندهء شمس است و نوربخش قمر
بعلم او بود اندر جهان صلاح و فساد * به حكم اين بود اندر جهان قضا و قدر
كسى نياورد او را بدين مقام كه او * ز آسمان بخدايى خود آمدست ايدر
بدين بگويد روز و بدين بگويد شب * بدين بگويد بحر و بدين بگويد بر
چو اين ز دريا سر برزد و به خشك آمد * سجود كردند اين را همه نبات و شجر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1617
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦١٧