بزم تو از ساقيان سروقد چون بوستان * قصر تو از لعبتان قند لب چون قندهار
و له ايضا
پشت من بشكست همچون پرشكن زلفين يار * اشك من بيجاده كرد و چشم من بيجادهبار
هر زمان چشمم فشاند بر گل زرد ارغوان * هر زمان زلفش كند بر نسترن عنبر نثار
عذر من بپذيرد اندر عشق آن بت هركه ديد * زير [ آن خمّيده زلف ] پرشكن سيمين عذار
اشك خونين من و نوشين لبش بر چشم خلق * نرخ و قدر گوهر كانى همىكرده است خوار
هر درختى پرنيانى چينى اندر بركشيد * پرنيان خرد نقش سبز بوم لعل كار
ارغوان بينى چو دست نيكوان بر دستبند * شاخ گل بينى چو گوش دلبران بر گوشوار
باغبانى برگرفته دل به ماه دى ز گل * پر كند هر بامدادى از گل سورى كنار
خوبتر زين گوز كان را نوبهارى ديگر است * آن بهار اكنون بديد آيد كه آيد شهريار
در ذكر سفر سومنات و شكستن منات و رجعت سلطان محمود غزنوى
فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر * سخن نو آر كه نو را حلاوتيست دگر