ريدكان خوابناديده مصاف اندر مصاف * مركبان داغ ناكرده قطار اندر قطار
روى هامون سبزه چون گردون ناپيدا كران * روى صحرا ساده چون درياى ناپيدا كنار
اندر آن دريا سمارى وان سمارى جانور * اندرين گردون ستاره وين ستاره بيمدار
هركجا كهسار باشد آن سمارى كوه بر * هركجا خورشيد باشد آن ستاره سايهدار
حيرتى باشد ستاره ساكن و خورشيدپوش * نادره باشد سمارى كه بر و هامون گذار
بر در پردهسراى طاهر پيروزبخت * از پى داغ آتشى افروخته خورشيدوار
بركشيده آتشى چون مطرد ديباى زرد * گرم چون طبع جوان و زرد چون زرّ عيار
داغها چون شاخههاى بسد ياقوترنگ * هريكى چون ناردانه گشته اندر زير نار
خسرو فرخسير بر بارهء دريا گذر * با كمند اندر ميان دشت چون اسفنديار
اژدها كردار پيچان در كف رادش كمند * چون عصاى موسى اندر دست موسى گشته مار
همچو زلف نيكوان مورد گيسو تاب خورد * همچو عهد دوستان سالخورده استوار
گردن هر مركبى چون گردن قمرى بطوق * از كمند شهريار شهرگير شهردار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1611
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦١١