در بيابان بيش از آن حله است كاندر سيستان * در گلستان بيش از آن ديباست كاندر شوشتر
هركجا باغيست برشد بانگ مرغان از درخت * هركجا كوهيست برشد بانگ كبكان از كمر
سوسن سيمين وقايه برگرفت از پيش روى * نرگس مسكين عصا به برگرفت از گرد سر
برتوان چيدن ز دست سوسن آزاد سيم * برتوان چيدن ز روى شنبليد زرد زر
ارغوان از چشم بد ترسد ازآنرو هر زمان * سرخ بيجاده چو تعويذ اندرآويزد ز بر
هر زمان از نقش گوناگون همه روى زمين * چون نگارين خانهء دستور گردد سربهسر
مهر و كين و جنگ و صلح و كلك و تيغ او دهند * دوستان و دشمنان را نفع و ضر و خير و شر
پيل مست ار بر در كاخش كند روزى گذار * شير نر گر بر سر [ كوخش ] كند وقتى گذر
آتش خشمش دو دندان خل كند بر پيل مست * آفت سهمش دو ساعد بشكند بر شير نر
در تن پيل دلاور [ زهره ] گردد خون صرف * گرد چشم شير شرزه مژه گردد نيشتر
در مدح امير مظفر طاهر چغانى حكمران بلخ و طخارستان
چون پرند نيلگون بر روى بندد مرغزار * پرنيان هفترنگ اندر سر آرد كوهسار