در صفت بهار و باغ
امسال تازهروىتر آمد همى بهار * هنگام آمدن نه بدينگونه بود پار
بر دست بيد بست ز پيروزه دستبند * در گوش گل فكند ز بيجاده گوشوار
از كوه تا بكوه بنفشه است و شنبليد * از بيشه تا به بيشه سمنزار و لالهزار
گويى كه رشتههاى عقيقست و لاجورد * از لاله و بنفشه همه روى مرغزار
از گل هزار گونه بت اندر پس بتست * وز لاله صد هزار سوار از پس سوار
باغى كزو بريده بود پاى حادثات * كاخى كزو كشيده بود دست روزگار
در جويهاى او به رده نونهالها * گويى صف بتانند استاده بر قطار
در مدح ابو احمد محمد بن محمود بن ناصر الدّين غزنوى
بوستان سبز شد و مرغ درآمد به صفير * نالهء مرغ دلارامتر از نالهء زير
آب در جوى ز باران بهارى وز گل * همچنان گشت كه با سرخمى آميخته شير
ابر فروردين گويى بجهان آذين بست * كه همه باغ پرندست و همه راغ حرير
از فراوان زره طرفه و از جوشن نغز * كرد چون كلبهء زراد همه روى غدير
گه زرهباف شود باد و گهى جوشندوز * باد را طبع شد اين پيشه ز زراد امير
دل او را بدگر دلها مانند مكن * زان كه با گرد برابر نبود ابر مطير
و له ايضا
برگرفت از روى دريا ابر فروردين سفر * ز آسمان بر بوستان پاشيد مرواريد تر
گه ز روى آسمان اندر كشد بيجاده چرخ * گه به روى آفتاب اندر كشد سيمين سپر
هر زمانى بوستان را خلعتى پوشد جدا * هر زمانى آسمان را پردهيى سازد دگر