به چشم آمدش هوم با آن كمند * نوان بر لب آب چون مستمند
ازين آب گفتش چه جويى همى * مگر تيرهتن را بشويى همى
به دو گفت هوم اى سرافراز مرد * نگه كن يكى اندرين كار كرد
گرفتم در اين هنگ پور پشنگ * در اين آب درشد رها شد ز چنگ
بدين آب گشته است پنهان كنون * مگر تاش يزدان بود رهنمون
چو گودرز بشنيد اين داستان * به ياد آمدش گفتهء باستان
كه او را ببد بازگردد سپهر * بجنبد ز گرسيوزش خون به مهر
چو آواز او يابد افراسياب * همانا برآيد ز درياى آب
ببردند گرسيوز شوم را * كه آشوب ازو بد بر و بوم را
همىريخت بر كتف او خام گاو * چنين تا نماندش بتن زور و تاو
چو بشنيد فريادش افراسياب * پر از درد گريان برآمد ز خواب
بينداخت آن گرد كرده كمند * سر شهريار اندرآمد به بند
بيامد جهاندار با تيغ تيز * سرى پر ز كينه دلى پرستيز
چنين گفت بىدانش افراسياب * كه اين روز بد ديده بودم بخواب
بآواز گفت اى بدكينهجوى * چرا كشت خواهى نيا را بگوى
شهش داد پاسخ كه اى بدكنش * سزاوار بيغاره و سرزنش
تو باب مرا ازچه كردى تباه * نترسيدى از داور هور و ماه
سر شهريارى بريدى كه تاج * برو بود گريان و هم تخت عاج
بشمشير هندى بزد گردنش * به خاك اندرافكند تارى تنش
به خون لعل شد موى و ريش سفيد * برادرش شد از جهان نااميد
در سلطنت دادن كيخسرو بلهراسب و رسيدن از لهراسب بگشتاسب پدر اسفنديار رويينتن
تهى شد ازو تخت شاهنشهى * سرآمد به دو روزگار مهى
دل شاه ايران ز گيتى رميد * بيزدان نيكى دهش آرميد
بلهراسب بخشيد آن تاج و گاه * بايران درون گشت لهراسب شاه